مبانی نظری کارکردهای اجرایی (فصل دوم تحقیق)
کارکردهای اجرایی
کارکردهای شناختی، محصول فرایندهای پردازشی مغز است و شامل دو زیر مجموعه است؛ یکی کارکردهای مبتنی بر قانون[1] که تفکر و عملکرد فرد را تنظیم و کنترل میکند و تحت عنوان کارکردهای اجرایی[2] شناخته میشود و دیگری کارکردهای غیرقانونمند[3] که به مبتنی بر هیجانات، امیال، شناخت اجتماعی و عوامل تأثیرگذار موقعیتی است (پاسینی[4] و همکاران، 2007). کارکردهای اجرایی، شامل انعطافپذیری شناختی و توانایی مدیریت مؤلفههای مداخلهگر در رفتارهای هدفگرا و پیشبینی پیامدهای ناشی از یک عملکرد است (آردیلا و سورلوف[5]، 2007). كاركردهای اجرایی، از جمله توانایی هایی هستند كه كودكان در آینده برای یادگیری های مدرسه ای به آنها نیازمندند (كرك، گالاگر، آناستازیو و کولمان[6]، 2006) و بروندادهای رفتار را تنظیم می كنند و معمولاً شامل بازداری و كنترل محرك ها، حافظة كاری، انعطاف پذیری شناخت، برنامه ریزی و سازماندهی هستند (دنكلا[7]، 1996). به عبارت دیگر، كاركردهای اجرایی مجموعه ای از تواناییهای عالی، شامل خودگردانی، خودآغازگری، برنامه ریزی، انعطاف شناختی، حافظه كاری، سازماندهی، ادراك پویا از زمان، پیش بینی آینده و حل مسئله است كه در فعالیت های روزانه و تكالیف یادگیری به كودكان كمك می کند (داوسون، 2004؛ علیزاده، 1384).
گروهی از محققین برای تبیین کارکردهای اجرایی از مفهوم چگونگی و چرایی رفتارهای انسان و گروهی دیگر این کارکردها را در دامنه های شناختی متفاوت، گروهبندی میکنند که شامل برنامهریزی و سازماندهی رفتار، بازداری و مهار پاسخ، تداوم عملکرد، کاهش تسلط و توانایی شروع عملکرد است (آردیلا، 2008). میاک[8] و همکاران (2000) شواهدی مبنی بر تقسیم کارکردهای اجرایی به سه مؤلفه شناختی مشتمل بر مهار، انتقال و به روز رسانی ارائه می دهد که اگر چه قابل تفکیک هستند، امّا در فرایند تنظیم و کنترل بسیاری از عملکردها هر سه با هم ایفای نقش میکند. از جمله مؤلفههای دیگری که این پژوهشگران معرفی کردند، برنامهریزی، تصمیمگیری و حل مسأله است. یک تقسیم بندی دیگر کارکردهای اجرایی به دامنههای اصلی، شامل پنج مؤلفه ی مهار فوری پاسخ، برنامه ریزی، انعطافپذیری شناختی، انتقال توجه و حافظهی کاری است (دنیلسون، لوسی، رانبرگ و نیلسون[9]، 2010).